عـدم نتیجۀ مطلوب از موسيقي درمانی
اولین دلیل از دلایل نقض فرضیة موسیقیدرمانی این است که بسياري از پژوهشگران به شكست موسيقي درماني و جواب ندادن آن براي درمان قطعي بیماران تصریح کردهاند. همانطور كه ملاحظه خواهید کرد آنچه در اکثر تحقيقات بدست آمده و حتّي در كتب و مقالاتي كه در حمايت از موسيقيدرماني نوشتهاند، شكست موسيقيدرماني را اثبات ميكند. گرچه عدهای دیگر از محققان در تحقیقات خود از تصریح به شکست موسیقیدرمانی چشمپوشی کردهاند. ولی وقتی نتایج تحقیق آنها را مطالعه میکنیم، متوجه ناموفق بودن موسیقی در امر درمان میشویم. زیرا هیچ یک نتوانستهاند اثبات کنند که فلان بیماری مشخص با شنیدن موسیقی بطور کامل درمان و ریشهکن شده است.
آنچه در همة اين آزمايشها بطور مشترك مشاهده ميشود همین است كه در هيچكدام از اين آزمايشها نتيجة درمان با موسيقي بطور کامل موفقيت آميز نبوده. از طرفي آمار دقيقي از درمانشدگان قطعي بيماريهاي مختلف ارائه نميشود كه بيان كنندة درمان قطعي افراد با موسيقي باشد.
در دورههاي گذشتة تاريخي نيز بحث موسيقيدرماني کم و بيش مطرح بوده و چند صباحي حرف روز ميشده است. لذا این بحث، بحث جديد امروزي نيست. اما در همان دورانها نیز پس از اينکه با انجام آزمايشات ميفهميدند از موسيقي چنين کاري بر نميآيد، آن را کنار زده و بايگاني ميكردند.
در كتاب موسيقي و افسردگي چنين آمده:
«در قرن نوزدهم موج اشتياق نسبت به موسيقيدرماني چندان ديري نپائيد و به ويژه در روانپزشكي فرانسه، استقبال از آن نسبتاً به سرعت به سردي گرائيد. ژان اتين دومينيك اسكيرول در كتابش به نام «در باب بيماريهاي روحي» بهترين مثال را براي بدبيني نسبت به ارزش موسيقيدرماني در معالجة بيماريهاي روحي ارائه ميكند. وي مينويسد: "من غالباً از موسيقي استفاده كرده، ولي بسيار به ندرت نتيجة مطلوبي از اين رسانه بدست آوردهام. موسيقي گرچه ذهن را آرامش ميبخشد، ولي آن را شفاء نميدهد. من بعضي بيماران روحي را ديدهام كه در اثر موسيقي دچار حالت تهاجمي گرديدهاند. در يك مورد بيمار فكر ميكرد تمام نواها، خارج از كوك نواخته ميشود، و در مورد ديگر به نظر بيمار، اينكه ديگران در حضور مردي اندوهگين مانند وي به سرگرم كردن خويش بپردازند امري هولناك بود.»[1]
در كتاب مقدمهاي بر موسيقي درماني چنين نوشته شده:
«با وجود اينکه به نظر ميرسد اعضاي جامعة پزشکي مايل بودند فوايد موسيقي را در درمان موردهاي خاص معرفي کنند، اما هيچ ادّعاي محکمي از آن به عنوان يک کاربرد همگاني براي روش درماني نداشتند. باکسبرگر(1963) در بررسي تلاشهاي مدّعيان اولية موسيقيدرماني به اين نتيجه رسيد که «گرچه در خلال جنگ جهاني دوم اصطلاح موسيقيدرماني حرف روز بود، اما شواهد زيادي در زمينة درمان آن وجود نداشته. به جز استثناهاي قابل ملاحظهاي که صرفاً در زمينة درمان تخصصي به کار ميرفته است».[2]
[1]- موسيقي و افسردگي، ص 92
[2]- مقدمه اي بر موسيقي درماني، ژاکلين اشميت پترز، ترجمه و تأليف علي زاده محمدي، ص 143
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی